سلام امروز داشتم وبلاگ چرخی میکردم تو محل کار
وکارفرمای محترمه دید و گفت خواهشا کم بازیگوشی کنین
ومن...
خب واقعا بیکار بودم چه وضعشه خااا
سلام
ماه رمضون شد
من عاشق این ماهم مخصوصا سحراش و...امیدوارم مهمون خوبی برای خدای مهربون باشیم
و اینکه حسابی سرم شلوغه وبعداظهر میام خونه از خستگی ولو میشم
به خاطرهمین فقط پنچشنبه جمعه میتونم بیام اینجا
پر حرفم ولی نمیدونم چی بگم ..
ولی دلم یه هم زبون میخواد از جنس خوب...نمیدونم تنهام این تنهایی دوست ندارم
***
دلم کسی را میخواهد، که نابینا باشداز قلم بیاندازم
***
سلام
خوبین
خب این هفته خوب بود...
هفته پیش که س روز آخر هفته تعطیل بود با خواهری جان رفتیم الموت منطقه سرسبز وخوش آب و هوایی
و حسابی خوش گذشت...جای دوستان خالی
و اما سرکارم انرژی زیادی ازم میگیره و احساس میکنم روزم شده کار و خواب ولی یه برنامه منظمی برای خوابم شده که مث دخترای خوب 12 شب لالا و 7 صبح بیدارم
++راستی امروز داشتم پرونده ها رو برسی میکردم دیدم همسر کارفرم همسن منه و یه بچه سه وچهار ساله داره نمیدونم یه حس حسودی قلقکم داد
امیدوارم روزام بهتر بشن
سلام
چن وقت پیش با خواهری نشسته بودم در مورد قضاوت و سرزنش کردن کار و رفتار اطرافیان صحبت میکردیم....
واما حدیث که توچه منو خیلی جلب کرد و به فکر برد
" اگر انسانی ,انسانی را به خاطر گناهی سرزنش کند,نمیرد تا خود به آن گناه مرتکب شود."
و اما ماجرای من این که من به خاطر سرزنش کردن یکی دوستام به خاطر یه کار خیلی کوچیک خودم دچاره یه گناه خیلی بزرگتر و بدتر شدم ....
ومیشه گفت که همیشه تو فضاوتمون باید شرایط مورد بررسی قرار بدیم
ویا اینکه اصن به ما ربطی نداره کار و رفتار دیگران
و مواظب رفتار خوب باشیم
با امید اون روز
سلام
امروز رفتم سرکار
یه کار حسابداری که دو شیفته و حقوق زیادی هم نمیده
ولی واقعا پوسیدم تو خونه
امیدوارم شرایطش بهتر بشه
امروز زیاد خسته کننده نبود کارفرما آقا به نسبت محترمی تا دید بعد ها چی میشه
التماس دعااااا
سلام امروز صبح خواهری با ناراحتی رفت چون خونه شون دزد زده و تی وی برده...
اعصابم خورده حس هیچ کار ندارم
دربه در دنبال کارم ولی هیچی به هیچی شرایط خونه هم دوس ندارم..
خدا به دادام برسه
+واقعا چی میشد بابام یه شرکت بزرگ داشت و...
هوووم؟آرزویه دیگه...
راستی خسته م
سلام
روزا دارن میگذرن با خوبی و بدی
با خوشحالی و ناراحتی
با دلشوره و آرامش
میگذرن و این مهمه
امروز روز تولدمه...
امیدوارم سالی پر از عاقل شدن و بهتر شدن برام باشه
سلام
این روزها حسابی خونه شلوغه
عروسی پسرعمو و اومدن خواهری از دیار غریب به خونمون و....
حسابی خسته م
یه محیط آروم و بدون صدا میخواممممم
+گوشی سوخته ناراحتم :-(
کاش میشد همه چی از یادم بره
همه چی...
پر از بغضم
پر از تنفر
از خووودم
کاش میشد همه چی از یاد بره
خدایا فراموشی میخوام.
17/5/92
از خاطره ها شکر گذارم، بروید
مالِ خودتان دار و ندارم، بروید
*علی رضا آذر*
دیوانه تر از من چه کسی هست،کجاست
یک عاشق ِ این گونه از این دست کجاست
تا اخم کنی دست به خنجر بزند
پلکی بزنی به سیم آخر یزند
تا بغض کنی،درهم و بیچاره شود
تا آه کِشی،بندِ دلش پاره شود
*علی رضا آذر*
سلام دلم گرفته خیلی...
خیلی بده یه چیزهایی که برای بقیه بدیهی واسه تو آرزو باشه
خسته م
دلم گرفته دلیلش m-s:-(
سلام
*
اینجار رو خیلی دوست دارم
مث یه دفتر چه خاطرات یا یاداشت که توش از خواسته ها و آرزوهام و و اهداف بنویسم
ویا خاطرات روز مره فیلم هایی که دیدم و کتاب هایی که خوندم
*
کتاب هایی که تا الان خوندم و تو کتابخونه موجوده می نویسم ،خیلی از کتاب ها خوندم از کتابخونه گرفتم و پس اسمشون یادم رفته مثل برباد رفته و... کتابهای کلاسیک و یا از نویسندهای مثل مودب پور ها فهیمه رحیمی و دانیل استیل و ....
ما تمام ش می کنیم
دختری در قطار
من پیش از تو
من پس از تو
یک بعلاوه یک
آخرین نامه معشوق
خلیج نقره ایی
دختری که رهایش کردی
میوه خارجی
بادبادک باز
هزاران خورشید تابان
و کوهستان طنین انداز شد
بیگانه
نبرد من
جز از کل
ریگ روان
دوستش داشتم
گیرنده شناخته نشد
صبحانه در تیفانی
مرگی بسیار آرام
نامه
عشق هرگز فراموش نمی کند
ما دروغگو بودیم
نحسی ستاره های بخت ما
دفترچه ممنوع
عقاید یک دلقک
دوست بازیافته
و اما امروز پر بود از تلخی و اعصبانیت با مادری
الکی گاهی اوقات بی اعصاب میشم
و اینکه کمی مبانی کامپیوتر خوندم برای آزمون
سلام
امروز فیلم غرور و تعصب دیدم فوق العاده قشنگ بود
تولید ٢٠٠۵
عاشق مستر دارسی م:-*
پیشنهاد می کنم ببینید
سلام روز های اردی بهشتی تون به شادی...
تصمیم گرفتم که در آزمون استخدامی آموزش و پرورش شرکت کنم و کلی جزوه و نمونه سوال جمع کردم...
حالا بخونم ببینم چی میشه چون فعلا شرایطش نیومدده
ولی امیدوارم حداقل شرایط من جز شرایط باشه .خخخ
+راستی عاشق اشعار علیرضا آذر م
*
چشم وا کردم از تو بنویسم
لای در باز و باد می آمد
از مسیری که رفته بودی داشت
موجی از انجماد می آمد
*