| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | |||||
| 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 |
| 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
| 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 |
| 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
| 31 |
از اوایل مهر تصمیم داشتم برای تعطیلات چهارشنبه بهمن ماه بریم چابهار که با اتفاقات و جریانات اخیر کنسل شد واقعا دل ودماغ نداریم
درنتیجه خواهر بزرگ خونه تکونی خونه مادر جان ردیف کرد دو روز رفتم که گردن درد گرفتم و روز سوم نرفتم و خودش به تنهایی رفت
در دوران pms به سر میبرم و خشمگین هستم خدا به خیر بگذرونه
ناراحتی. بین برادر جان و ای جان پیش اومده از هم دلخورن هشتاد درصد تقصیر الی هست
۲۵تولد ای جان هست و هیچ برنامه ایی ندارم
ناراحتی م از ای و رفتار خانواده ش در دوران عقد ممثل یک زخم عمیق هر از گاهی سر باز می کنه و چرکین می کنه روابطمون
این فراموش نکردن و یادآوری ش برام عذاب آورره
ولی دوست دارم این زخمو بکنم و هی نشون بدم به ای
و خب به نظرم براش تکراری شده و سکوت می کنه …
منم ادم کوتاه بیایی نیستم
و این روز ها اینطورمی میگذره
تقصیر کیه!؟؟؟؟
امروز تو این روز های سخت تو این غم انباشته شده توقلبم دوست داشتم بنویسم من سوگوار زندگی نزیسته ام
همیشه برای نداشته هام سوگوار بودم
برای زندگی که حقمون بود و فقط زنده بودیم و نفس کشیدیم
امید دارم روزهای خوب بیاد