روزهای یک دخترک
روزهای یک دخترک

روزهای یک دخترک

مادر و پدر ای جان رفته بودن کربلا که دوشنبه اومدن و مادرش به شدت مریضه و دیشب بیمارستان بستری شد  احتمالا زیاد کرونا گرفته امیدوارم زودتر خوب بشن



روز اول کاری بعد تقریبا بیست روز تعطیلی کمی سخت بود.

عکس ها یکسال گذشته م نگاه می کردم و احساس می کنم بعد از سکته پدر جانم پیرتر شدم 

 هنوز ته ته قلبم درد میکنه  همش عکس ها قبل سکته ش میبینم و میگم کاش سکته نمی کرد

خدایا شکر بهتر شده  ولی برای من  روزهایی خیلی سختی بود که هیچ وقت از زندگی م به این سختی نبوده .

حالا که کمی گذر کردیم از اون دوران 

مادر طفلی هم از اینکه باید کل روز پیش پدر جان باشه اذیت و هر از گاهی گله می کنه و جدیدا یه چیزهایی یادش میره و باید ببریمش دکتر 

دیدن گذر عمر پدر و مادر  و زندگی در کنارشون خوبه  ولی خیلی بده که رنجور و ناتوان شدنش میبینیم

خدایا خودت برام حفظشون کن


سفر

۵فروردین راه افتادیم سمت بندر عباس ناهار تو رستوران سند باد کاشان خوردیم  شب رسیدیم میبد یزد  و صبحش نارین قلعه دیدیم 

بعد راه افتادیم سمت بندرعباس  ناهار تو سیرجان خوردیم شب رسیدیم

 روز بعدش رفتیم معبد هندوها و موزه بندر عباس و بازارها گشتیم  ناهار ماهی سرخو و قیله ماهی که خیلی خوسمزه بود

از سیتی سنتز بندر عباس لوازم بهداشتی برای صورت خریدم و کلی خوشحال شدم

روز بعدش رفتیم جزیره هرمز پر از زیبایی  بود  ، بیچاره ساحل نقره ایی که نابود شده بود سوار توک توک شدیم جزیره گشتیم 

روز بعدش رفتیم قشم و عاشق جزیره ناز شدم 

در راه برگشت رفتیم یزد برای شام رفتیم عمارت عقیق که افتضاح بود ولی عمارت وکیل رستوران فوق العاده ای بود که ناهار روز بعدش خوردیم

و در نهایت ۱۲اومدیم خونه 

سفر خوبی بود

سیزده به در باغ پسر برادر جان بودیم 

با ای جان سر آهسته بودنش خیلی بحث کردیم