| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | |||||
| 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 |
| 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
| 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 |
| 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
| 31 |
روز اول کاری بعد تقریبا بیست روز تعطیلی کمی سخت بود.
عکس ها یکسال گذشته م نگاه می کردم و احساس می کنم بعد از سکته پدر جانم پیرتر شدم
هنوز ته ته قلبم درد میکنه همش عکس ها قبل سکته ش میبینم و میگم کاش سکته نمی کرد
خدایا شکر بهتر شده ولی برای من روزهایی خیلی سختی بود که هیچ وقت از زندگی م به این سختی نبوده .
حالا که کمی گذر کردیم از اون دوران
مادر طفلی هم از اینکه باید کل روز پیش پدر جان باشه اذیت و هر از گاهی گله می کنه و جدیدا یه چیزهایی یادش میره و باید ببریمش دکتر
دیدن گذر عمر پدر و مادر و زندگی در کنارشون خوبه ولی خیلی بده که رنجور و ناتوان شدنش میبینیم
خدایا خودت برام حفظشون کن
۵فروردین راه افتادیم سمت بندر عباس ناهار تو رستوران سند باد کاشان خوردیم شب رسیدیم میبد یزد و صبحش نارین قلعه دیدیم
بعد راه افتادیم سمت بندرعباس ناهار تو سیرجان خوردیم شب رسیدیم
روز بعدش رفتیم معبد هندوها و موزه بندر عباس و بازارها گشتیم ناهار ماهی سرخو و قیله ماهی که خیلی خوسمزه بود
از سیتی سنتز بندر عباس لوازم بهداشتی برای صورت خریدم و کلی خوشحال شدم
روز بعدش رفتیم جزیره هرمز پر از زیبایی بود ، بیچاره ساحل نقره ایی که نابود شده بود سوار توک توک شدیم جزیره گشتیم
روز بعدش رفتیم قشم و عاشق جزیره ناز شدم
در راه برگشت رفتیم یزد برای شام رفتیم عمارت عقیق که افتضاح بود ولی عمارت وکیل رستوران فوق العاده ای بود که ناهار روز بعدش خوردیم
و در نهایت ۱۲اومدیم خونه
سفر خوبی بود
سیزده به در باغ پسر برادر جان بودیم
با ای جان سر آهسته بودنش خیلی بحث کردیم