روزهای یک دخترک
روزهای یک دخترک

روزهای یک دخترک

چنده ماه که نبودم

پرونده تحصیلی امسال امروز بسته شد و امیدوارم سال تحصیلی سال بعد از امسال بهتر باشه....البته حدود ۴ ماه مجازی بود و اندر احوالات ۵ ماه اول کلی نوشتم و احتمالا زیاد امسال این مدرسه نمونم و برم  هنرستان دیگه.... 

یک گزیده ایی از موقعی که نت قطع بود اینجا بنویسم.

برای اسفند که کلا کرخت و بی رمق بودم و به زور و لحظه ها آخر خونه تکونی تموم شد تو عید مسافرت نرفتیم 

اواخر فروردین یک سفره یکروزه رشت و انزلی رفتیم و شام تو رشت رفتیم رستوران شورکولی و تو بندرانزلی برای   ناهار روز بعد رستوران سرخ جول رفتیم ...اصلا قصد من از سفر رفتن خوردن غذا خوشمزه س

تو اردی بهشت

کلاس های مجازی بود و کار خاصی نکردیم ولی هوا عالی و بهشت مانند بود دو بار رفتیم اطراف شهر و پیش رودخونه نشستیم 

یکبار خانوادگی با خواهر ها و برادر کوچیکه رفتیم پیکنیک پیش یک رودخونه بزرگتر و خوب بود 

گفته م عاشق آب و دریام....

برای روز معلم رفتیم باغ برادر جانم و مهمون من بودن ...و خوش گذشت.

عروسی دختر برادر بزرگه ۷ خرداد تو کرمانشاه بود که رفتیم کرمانشاه

و چند روز هم موندیم  و جوانرود و منطقه ریجاب

بیستون و آبشار صحنه دیدیم و برگشتیم

کرمانشاه دوست داشتم دنده کباب  و خورش خلال خوردیم و عالی بودن

و عاشقش شیرینی ها شدم کاک و نون برنجی...

پدر هفته پیش عمل مجرای اشکی چشم داشت و خیلی اذیت کرد و اذیت شد ....و متاسفانه همکاری نمی کنه...

به امید تیر بهتر و پر مسافرت 


 

همسایه بالایی مراسم روضه داره و آدم بی همه چیزی هست....

اومدم بعد مدت ها.....