روزهای یک دخترک
روزهای یک دخترک

روزهای یک دخترک

ساعت ۴ صبح و خوابم نمیبره

از این جون کندن برای خواب عصبی م..گه به این زندگی من...

نت نداریم.

خرداد پرحادثه

دو شب تا ساعت شش صبح بیدارم و خوابم نمیبره

خسته م

هفته خیلی خیلی سختی گذروندم 

با افزایش دوز قرص م

سرگیجه و افت فشار خون شدیدی  تجربه کردم با دست و پاهای یخ که کیسه آبگرم بغل می کردم

سلامتی واقعا ارزشمند  و مهمه

امروز کمی بهترم ولی دست و پام همچنان یخن...

قرار بود آخر این هفته بریم طرف کردستان  که کنسل شد خونه موندیم برای زنده ماندن تلاش کردم.

سرگیجه خیلی اذیت م می کنه تقریبا یک هفته س باهاش درگیرم 

امروز رفتم مدرسه برای جشنواره فیلم گرفتم

و میگرن م عود کرد تا ۷غروب سردرد وحشتناک داشتم 


حدود یک هفته س  دوز دارو افزایش دادم از طرفی مکمل منیزیوم شروع کردم

حالا نتیجه ش تو لوپ  سرگیجه و سردرد افتادم

دست و پام یخ هست و همش کیسه آب گرم تو بغلم در حالی هوا ۳۳ درجه س

و حال افتضاحی دارم...

از اون ور مثل بچه آدم خواب تنظیم نکردم و بدتر بهم ریختم دیشب تا ۴ صبح سریال قدیمی ایرانی می دیدم...



سلام ۳۴ سالگی

تولدم مبارک 

ظهر از مدرسه اومدم با ای جان رفتیم رستوران بعدش  رفتیم  کیک گرفتیم 

عصر قراره مامانم و خواهرم بیان خونمون 

هوا طوفانیه

همه پول دادن

مادر جان لباس خونگی گرفت 

مادر ای جان ظرف استیل