| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | |||||
| 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 |
| 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
| 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 |
| 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
| 31 |
برادر ای جان پنج شنبه هفته گذشته عقد کرد و مراسم خانوادگی کوچیک گرفتند بدک نبود .
مادر و پدر ای جان بعضی وقت ها یک حرف برادر وسطی من که علیه من بهشون گفته بود می کشن وسط و دوباره که نه ده باره بازگو می کنند که واقعا دوست دارم بهشون بگم اون یک گهی خورد چرا شما هی تکرار می کنید و می خورید!؟؟؟ واقعا عصبی م می کنند.
برادر آخری هم رفته مشهد و پسراش مونده بودن تنها خونه که این چند روز خونه عمه ها دعوت میشدن و در نتیجه و ما خواهرها هی دورهمی داشتیم این چند روز...
امروز ناهار من دعوتشون کردم قیله ماهی گذاشتم.
فردا باید برم مدرسه اصلا حوصله ندارم و پریود شدم و دوست ندارم از جام تکون بخورم.
نیاز به مسافرت دارم واقعا در غمگین ترین حالت ممکنم
سه شنبه برای ام آر آی گردن رفتم
و روز های مراقبت امتحان هر هفته یک روز دارم
پنج شنبه گذشته بله برون برادر ای جان بود و مراسم خونه دختر بود و مراسم بدی نبود در کل منم کت خریدم برای مراسم که قشنگ بود
احساس می کنم موهای جلوی سرم کم پشت تر از گذشته شده .
دو سه روزی هم قطعیم
و معلوم نیست چی میشه!
گردن درد از اواخر آذر گریبان ما رو گرفته و هیچ جوره خوب نمیشه نمی دونم چیه....؟
درد عضلانی
پوزیشن بد گردن تو خواب
یا استفاده از گوشی !ولی منو داره از پا می ندازه
دو سه روزهم درد بدی تو قفسه سینه داشتم رفتم دکتر قلب گفت دریچه میترا گشادی داری و یک سری دارو داد
بیست روزی دام تو درد میگذرونم و اعصابم به فنا رفته....
هوا سرد شده و این هفته من پی ام اس بودم و مودم پایینه
جمعه شب خونه مادر شوهر جمع بودیم جاری جدید هم بود شب بدی نبود در کل ولی تاصبح ش خوابم نبرد شنبه مدرسه بودم حسابی منگ…
تو مدرسه اتفاق خیلی بدی افتاد برای یکی از دخترا که خودش از پنجره طبقه سوم پرت کرد پایین و کلی آسیب دید ولی فعلا زنده س ولی کلی آسیب دیده
طفلی خانواده نرمالی نداره و سابقه آسیب زدن به خودش داشته
یکشنبه جومدرسه وحشتناک و داغون بود
برای شب چله قرار بود خونه مادرجان جمع بشیم که حال مادر جان خوب نبود اضطراب و قلب درد داشت کنسل کرد
خونه خواهر چهارمی جمع شدیم در کل شب بدی نبود