| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | |||||
| 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 |
| 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
| 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 |
| 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
| 31 |
پسر خواهر بزرگه یک هفته ایی اینجا بود و دیروز رفت
هفته شلوغی داشتیم که به مهمونی گذشت و بدم نبود یک شب با دوستای من بیرون رفتیم و میم جان دلم برامون کتاب آورد منم کادو تولد سین دادم
پسر خواهرخیلی خسیس شده و البته شرایط ایجاد می کنه
یک دست مانتو اداری گرفتم ۳توووومن
ابلاغ م درست شد و سه روز افتاد همون مدرسه ۳ سال اخیر
ولی یه ماه اخیر اعصابم خورد بود بابتش وا استرس منوبه فاک داده بود
حالا روزهام مونده چه روزهایی باشه
کلی کار خونه دارم و حسش نیست
بعدا نوشت خب روزها یکشنبه دوشنبه چهارشنبه سرکارم.
با درس هایی که بدک نیست
نه شهریور تولد پدر جانم بود تو باغ پسر برادر گرفتیم
و خوب بود
ولی یکی رو سگ گاز گرفته بود با قیافه درهم اومد
تو آدم گهی هستی و هر بار بهم ثابت میشه
ولی چه میشه کرد به خاطر برادر باید تحمل ت کنم
شنبه شب با ای جان خواهر سومی و چهارمی و دختر برادر جان و همسرانشون رفتیم بند انزلی و اون اطراف
خب نمی دونم کجا ی رفتار من ایراد داره که ای جان عصبی کردم و دلخوری از اول سفر شروع شد و روز اول ادامه داشت
روز اول رفتیم پلاژ بانوان سه چهار ساعت لب ساحل بودیم بعد رفتیم کته کباب سرخ جول برای ناهار واقعا ناهار خوبی بود .
روز دوم مجتمع کاسپین و قایق سواری و شاتل و جت اسکی بودیم و بدک نبود،
عصر رفتیم جنگل سراوان
وموقع برگشت از کاپوت ماشین دود فراوان و بوی سوختگی دراومد زدیم کنار و ماشین یدک کش اومد ما رو برد و شانس آوردیم ماشین به فنا نرفت
خب مسلما سفر دلخواهم نبود و خوب نبود
× ناراحتم و دلخور از ای جان و اون از من و هر دو حق به خودمون میدیم .