| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | |||||
| 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 |
| 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
| 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 |
| 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
| 31 |
رفتم دکتر مغزو اعصاب راملتئون داد برای تسریع فرآیند خواب
که بدک نیست .
کنسرو دلمه برگ موخریدم و امتحان کردم به پای خونگی نمیرسه ولی برای رفع خواسته فوری خوبه.
به بچه ها کارآموزی سرزدم
یک شب خونه خواهر جانم کوفته خوردیم
یک شب خونه خواهر کوچیکه لوبیا پلو خوردیم دورهم جمع بودیم این هفته....
امشب خیلی عصبی هستم از خودم
چون رفتم خونه زنعموم که شلوغی زیاد اونجا و حرف هایی که نباید میزدم و زدم!!!!!!!!:( باعث شد امشب خوابم نبره...
دیوانه کننده بود
درگیری بی خوابی شدید شدم
از ۱۲ تا ۵ صبح غلت میزنم تو جام و اعصابم داغونه و روز بعدش افتضاح شروع می کنم
کتاب بوسه ای پیش از مرگ شروع کردم
دو سه تا مینی سریال
the hight of
Broadchurch
دیدیم
خانه مادر جان رفتم
با ای جان سر اینکه به جای زرشک پلو ساندویچ خریده دعوا کردم
و روزا رو اینطوری گذراندم.
این هفته مودم به شدت پایین بود و بی انرژی ترین.
دو شب متواری با ای جان بحث داشتیم.
ورزش هام، فقط شنبه و یکشنبه انجام دادم
برای اولین بار قلیه میگو و ماهی درست کردم و با اونی که تو بندرعباس خوردیم تقریبا فرقی نداشت و خوشمزه شده بود.
کتاب محتوم نگاهی آزاد بر اراده آزاد گوش دادم...
کتاب مرد آرایشگر خوندم و معمایی و جنایی بود...
امروز ی سر به پدر جانم زدم و بهتر بود و با گلایه ها بی شمار مادر جانم چرا هر روز نمیایی ؟و هفته ایی یکبار میایی روبرو شدم.
این هفته که گذشت بیشتر روزا با خواهرها بودیم
زن عمو شام مهمونی داد تو پارک که مصادف شد با برگزاری جشن پیروزی اونا و کلی سروصدا اینا بود و همه سردرد گرفتیم
کتاب دود و خانه ی خودمان خوندم و هردو منو حسابی غمگین و ناراحت کردن و مودم به شدت پایینه!
پیاده روی شبانه دوست دارم ولی ای به قدر شب ها دیر میاد که به پیاده روی نیمه شب تبدیل میشه!!
این هفته خونه مامان نرفتم به خاطر برادر وسطی که خیلی هار و بی ادب تشریف داره...و خیلی ناراحتم
مدرسه تقریبا تموم شده ولی من باید به کار آموزی بچه ها سر بزنم که یکبار این هفته رفتم.
دیشب خواب بچگی خودمو دیدم و کلی بغلش کردم و بوسیدمش.