روزهای یک دخترک
روزهای یک دخترک

روزهای یک دخترک

امروز رفتم متخصص مغز و اعصاب برای مشکلی که دیروز برام اتفاق افتاد 

سر کلاس زنگ آخر حدود ده ثانیه احساس کردم زلزله شدید اومد و بعدش عرق سردرد تپش قلب گرفتم  در صورتی تو اون لحظه بچه ها داشتن باهم حرف میزدن خیلی حس بدی تجربه کردم…

دکتر نوار مغز گرفت و گفت احتمال زیاد حمله خفیف صرع بوده و دارو تجویز کرد

آخرین روز مدرسه و تمام....

خدایا شکر تموم شد سال خوبی بود تقریبا 

خانم بابایی همکار خوبی بود.

بقیه همکارها هم معمولی بودن  ،مدیر زیاد ندیدم ولی این آخری ها خیلی رو نرو بود.  هادی پور دیروز و امروز تو اتاق استراحت دیدمش ولی هیچ صحبتی باهاش نکردم.

۴ روز مراقبت دارم

۲ روز هفته اول خرداد

۲ روز هفته آخر خرداد 

یک حرفی  تو مدرسه باید نمیزدم‌ و زدم باعث دردسر و ناراحتی شده و همچنان ادامه داره….

به جهنم هر اتفاقی می‌خواد بیفته…

درس عبرتی بشه که دهنتو ببندی مهرخانوم

 

خانم هادی پور فضول :/و مدیر احمق اعصابم به فاک دادند


نمایشگاه کتاب

از نمایشگاه کتاب امسال من کتاب های 

به روایت گربه ها

خشکسالی طولانی

تعمیرکار

از تابستان تا تابستان

خانه‌ی خودمان 

عصر بی گناهی

دود

خیابان کاتالین

پسر روزنامه فروش

ما که خواهریم

بوسه ای پیش از مرگ و میک هارته اینجا بود خریدم





به نظرم مدیر من خیلی آدم اشغال و بیشعوری

روزهای مراقبت منو به قدری بد چیده که حالم ازش بهم میخوره ترم پیش همینطوری برنامه من چیده  بود و منشی جلسه بودم 

بعد من معلمی م  که اصلا نه غیبت و نه حتی تاخیر داشتم و هیچ بحثی بینمون شکل نگرفته و همیشه احترام ش داشتم. 


دانش آموزان دهم چهارشنبه برام جشن گرفتن چون دوست نداشتن هنرآموز که شنبه و یکشنبه با من هست تو جشن باشه به نظرم کار اشتباه کردن چون امکان داره دلخور بشه

برای پنجشنبه شام کل خانواده باغ پسر برادر دعوت کردم و همون شب میگرن و پریود شدم  و میزبانی به فنا رفته بودم

تو راه برگشت از باغ یک سگ خونگی پیدا کردیم آوردیم کمی آب دادیم و شب خوابید تو بالکن بچگی و فردا صبحش بردیم دادیم به کسی ازش مواظبت کنه تا صاحبش پیدا بشه

خیلی سخت میگذره این دو هفته پایانی تا خرداد

روز معلم

امروز منطقه برای روز معلم ،معلم ها دعوت کرد رستوران و بد نبود خوش گذشت

و مدیر قراره دوشنبه باغ دعوت کنه یعنی دعوت کرده

عکس ها امروز نگاه می کردم احساس زشتی زیادی داشتم و اعصابم خورده

دانش آموزان دهم  امسال هم که دریغ از یک تبریک 

مدیر و حاشیه ها

شنبه مدیر به من گفت خانم مهر گروه حسابداری هنرستان خیلی داره کم کاری میکنه و تو المپیاد و دانشگاه قبولی نداشتیم از اداره میخوان بیان برای بررسی و هزار حرف دیگه که واقعا به من ربط نداشته 

اول اینکه من پارسال  تو این هنرستان معاون بودم  و تدریس نداشتم 

امسال با پایه دهم درس دارم که به کنکور و المپیاد مربوط نیست.

بالاخره به همه هنرآموز گفته و اعصاب همه رو به فنا داده و همه دلخورن .اخه دانش آموز تو چشم من نگاه می کنه و تمرین حل نمیکنه؟ میگه فقط میخوام دیپلم بگیرم و چی کنم من.


×اردی بهشت  دوست میدارم هوا فوق العاده  و بوی اقاقیا کوچه رو پر کرده