| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | |||||
| 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 |
| 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
| 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 |
| 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
| 31 |
امروز جلسه مدیر و با ما هنراموزان بود
و خانم مدیر همون اول کاری مشخص کرد از دست خانم مهر ناراحتم و سر اینکه به خانم فلانی گفتن بهش بگه ما ناراحتیم بابت فلان کارت!!!
و خانم فلانی به خانم مدیر گفته من اصلا ناراحت نشدم و خانم مهر به من گفتن تازه فهمیدم جریان چیه.در کل کلی حرف زیادی زد که اره با خانم مهر خیلی راه اومدم و کلی منت کارهای نکرده ش سرم من گذاشت و من همینطور نگاه شون کردم
و در اون لحظه واقعا پاهای من یخ کردن از شدت ناراحتی
و خب حرفشون تموم شد و سبک شد
و من گفتم شما جواب تماس ها منو ندادید که بهانه الکی آوردن
در کل نباید حرف زد شاید درس بگیرم!!!
باید داستان های من و مدیر اضافه کنم به این صفحه
امروز یکی از همکارها گفت که برای هنرستان هر رشته باید یک سرگروه داشته باشه و ما برای رشته مون شما رو اول معرفی کردیم چون دو تا از همکاری های دیگه بچه کوچیک دارند و ویکیمون هم نماینده دبیران،ولی مدیر گفته نه خانم مهر سابقه ش کمه ،لطفا از همکاران پر سابقه انتخاب بشه!
بله اون وقت سه سال پیش من پر سابقه بودم که منو معاون فنی کردی و با اینکه میدونستی از لحاظ تایمی کل هفته باید بیام و تابستون م به فنا میره و حقوق م زیاد نمیشه!!!@@
در کل روی دنده لج و کم محالی با منه و منم هم به تبع به جز سلام کار اضافی نمی کنم که پاچه مبارکمو بگیره ...
دیروز دوستم میم جان دل برای مکمل ها از استرالیا آورده بود و کلی خوشحال شدم از دیدنشو کلی هم صحبت کردیم سین هم که فعلا مشغول پارتنر جدیده و نیومد.
×این روز ها روابط م با ای جان خوبه و روزها به نظر م خوب میگذرونیم
××دلم مسافرت میخواد لعنت به این برنامه و روزهای کاری....
مدیر ما واقعا در دستکاری روان دیگران فرد موفقی...
دیروز و امروز به قدری سرد برخورد کرد و واقعا تعجب کردم
و امروز فهمیدم همکار هفته پیش دوشنبه بهش گفته که ما از رفتارت ناراحت شدیم و ناراحتی منو بولد کرده و یه سری حرف ها دیگه که نمی دونم...
و برای برای من تو قیافه س
و عجب!!!
از خودم بیشتر بیشتر ناراحتم چرا رفتار های این فرد برام مهمه!!!
اها هفته پیش برای مرخصی زنگ زدم جواب تماس م نداد….
امروز مدیر رید به اعصاب من و همکارم...جلوی کلی از همکار ها
سر چی؟!
یک پوشه داریم باید فعالیت روزانه های کلیه رشته نوشته بشه بعد هر درس جدا ،این پوشه درس ها جدا نشده بود کار معاون فنی تهیه پوشه!
از اون ور هم معاون فنی برچسب داده بود به همکارم گفته بود خودتون جدا کنید
خب ما هم با همون درس ها جدا کردیم
بعد خانوم مدیر یه ما میگه شما چه قدر یی سلیقه اید و... کلی حرف مزخرف دیگه یا حالت چهره زشت که چرا با برچسب جدا کردید.؟؟؟
واقعا خیلی بی تربیته
بعد دو ساعت هم میاد حرف های مزخرف و بی ربط میگه که ما باهاش سرسنگین شدیم که حرف بزنیم باهاش خدا بهت عقل نداده زن راحتی...
نمی دونم دیدن زندگی بقیه تو کشورهای دیگه و سطح رفاه اون ها باعث شده تلاش خودمون برای زندگی معمولی تو شهر معمولی تو ایران و مسافرت های داخلی وکاردمعمولی که داریم باعث بشه فکر کنم درجا میزنیم و از زندگی لذت نبرم!
نمی دونم واقعا دلم به حالم خودم و ای جان میسوزه
ما به عنوان دو انسان داریم تلاش می کنیم ولی اینکه با توجه به این معیار ها به حساب نمیاد اذیتم...
احساس می کنم تا وقتی سطحی مشخص نکردی و به بی نهایت ها در هر چیزی فکر می کنی این احساس کمبود و عدم رضایت هر لحظه باهاته!