روزهای یک دخترک
روزهای یک دخترک

روزهای یک دخترک

سلام

تقریبا  سرگیجه  م یکهفته طول کشید تا خوب بشه 

و هفته گذشته  پسرعمه م  فوت کرد و خیلی ناراحت م .

سقف همسایه پایینی  به خاطر نشت لوله آب ما چکه میکنه که مجبور شدیم  کف آشپزخونه رو بکنیم و کلی درد سررر


تقریبا   تو این دو هفته چیزی نخوندم و عصبی م.


سرگیجه امانم بریده...‌

این یک ماه مهر درس خوندم و خوب بود به نظرم

از دیروز سرگیجه دارم و بدنم کهیر زده  و حالم خوب نیست زیاد...

شوهر خواهری هم حالش خوب نیست .

امتحان یه ماه عقب افتاد

آزمون استخدامی شرکت کردم

یک ماه وقت دارم امیدوارم قبول بشم

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

صدای بلند خندیدن مرد خونه دوست  دارم .....

ای جان ک بلند  نمیخنده ....

پسر خواهر  جان کتاب برامون خریده 

عطر

کنار نرگس ها جاماندی 

اجاق سرد آنجلا 

عمه میم

راهنمای مردن با گیاهان دارویی



شب هایی که با ای جان بحث یا دعوا داریم تا صبح خوابِ شm$ میبینم.و پر از غصه میشیم.......

از سی بوک این کتاب ها سفارش دادم

سهم من از عاشقانه هایت

زوال فرشته 

معبد سپیده دم

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

تولدم مبارک

خوشحالم  که خواهر دارم و خیلی خوشحال ترم که ۴ تا از این منبع  اکسیژن  تو زندگی دارم 

شکر بابت خواهری هام و خانواده م.

امشب  شب خوبی بود  و حسابی سورپرایزم کردن.

خب ای جان حالا حالا مونده  رفتار ها یی که خوشایند  من  باشن ، رفتار کنه

ای جان  همسر خیلی خوبیه! خیلی  به فکر زندگی و آسایش منه  ،اهل کمک کردن  ممکنه برام دست گل نخره،ولی میدونه کرم آبرسان  و شوینده صورتم تموم شده  و میخره  و توجه ش اینطور نشون میده !

تو کتاب زبان عشق میخوندم آدما برای ابراز عشق زبان های مختلف دارن که باید یادشون  بگیرم  .

ای جان باید زبان عشق  منو یاد بگیره کما اینکه زبان عشق خودش خیلی شیرین و گوگولی

سلام

روزهای  خیلی خیلی خوبین. شکر

با ای جان روزه میگیریم و زندگی بر وفق مراد!

خوشحال م و راز خوشحالی  اینه که زندگی مون با  زندگی هیچکس مقایسه نمیکنیم.

به خاطر کمبود ها نق نمی زنم

و امید به روزهای بهتر داریم 

از سی بوک کتاب های زیر سفارش دادم

برف بهاری 

خدمتکار 

سور بز

دریاچه کلاغ


اولین روز ماه رمضان دوست داشتنی  من

با ای جان قرار داشتیم هر کدوممون کمتر تو اینستاگرام بوده جایزه داشته باشه. 

و من الان جایزه م کتابه ❤❤❤

تابستان، بچه برفی ،روزهای خاکستری رو خریدم.

خیلی  کم تحرک شدیم  و ۲/۳  از روز خوابم :|

الان  داشتم میدیم دقیقا پارسال همین روزب خودم  کتاب جایزه دادم

خدایا 

ازت میخوام خانواده م از گزند این  بیماری حفظ کنی 

تنها خواسته ی من سلامتیمون 

همین 

ممنون ازت.

عیدمون  مبارک و به سلامتی


ای  جان شغلش آزاده و مجبور ه بره بیرون.برای وام  و هزارتا هزینه دیگه  که داریم و این موضوع روح و روان منو داغون کرده و چه بحث هایی داشتیم از رعایت کردن و....یا حتی  نرفتن ب سرکارش و  دو سه ماه سختی کشیدن.و خب پیشبردی نداشتم.کار خودشو  می کنه.در کل تو استرس م این 3هفته

خدایا خودت به داد ما برس.


پررر  از استرس م.

شب ها  خوابم نمیبره

نگران مامان و بابام.

لعنت به دروغگوها.


مگی.بهی

داشتم یادداشت های چن سال قبل میخوندم دیدم فقط مگهان و بهامین  موندن  برام وچند سال دارن منومیخونن و من میخونمشون.

البته اینستاگرام مگی ی دارم  و پیام میدم ولی تا ب حال بهامین  ندیدم، میشه گفت  ۴ سال دوستیم .  بهامین دوست دارم عزیزم  تو لایق بهترین هایی ❤❤❤

×گزینه tag کردن هم نداریم

سلام

×پسر برادر م  عقد کرد ،دخترک خوبیه  ولی پرتوقع حالا باید دید چطور بشه امیدوارم خوشبخت بشن.

××تو این دو سه ماه دو س بار رفتیم سینما مطرب ،جهان با من برقص ،جان دار دیدیم که مطرب من ب هر دو شون ترجیح  میدم واقعا قشنگ بود.

×××تولد ای جان بود .❤

برای خرید رفتیم تهران کفش و پالتو  خریدم و راضی م ازشون.

دلم ی کار نیمه وقت پر پول میخواد.امر دیگه ایی نیست:)

 لعنتیااا 

داغوونم ی هفته تمام مریضی و سردرد و کوفت هزارتا درد از صبح کمرم گرفته 

دیشب عروسی بودیم بدک نبود.

سلام سلام

من اومدم

ی ماهه ننوشتم کار خاصی هم نکردم اتفاق خاص هم نیفتاده.

۲۹ شهریور رفتیم شمال با برادر و الی و ای جان خوب بود

بعدگوشی م سوخت

سخته نظر ادما رو عوض کردن.وقتی تک بعدی میبینن

دوس داشتم بررررم ولی نمیشه!!! 

ولی ی روز میرم تا بدونه چه قدر دلمو شکونده!!!


واقعا بعضی موقع ها دوست دارم کلا تو این دنیا نباشم ولی خب نمیشه و مجبورم باشم.

ای هزارتا اخلاق خوب داره اما میخواد همه رو راضی نگه داره و نمیشه:-\

.همیشه طلبکار که من چی کنم دیگه ، به اون طفلک هم حق میدم:/

همین .


وقتی دوست دارین آزاد باشین و  هر کاری بدون مشورت هماهنگی  انجام میدین یا وقتی خیلی وابسته پدر و مادرتون غلط می کنید ک ازدواج می کنید.

خب هفته ایی ک گذشت همش تو مهمونی بودیم و این دو هفته ب سرعت برق تموم شد و خواهر جان رفت:-)

پدر ای جان ماشین خریده و ما باهاش کلی دور دور می کنیم و خوش میگذره:-)

همین دیگر

دلم ی سفر توپ مثل پارسال میخواد:-D

سلام

ی هفته ایی  میشه خواهر جان بزرگه  اومده و 

جمعه قرار بود ده نفری با خواهری ها و دخترعمو  بریم استخر ک رفتیم گفتن با هر کارت عضویت 4نفر باید بیاین ک دو گروه شدیم ی گروه رفتن ی استخر دیگ و در کل خیلی خوش گذشت و خندیدیم:)

شام همگی رفتیم پارک مهمون من بودن;-)

ولی حسابی خسته شدم 

مثلا دوست داشتم دوتایی بریم قدم بزنیم:|و کلا پایه این کاره نیست مردی از صده گذشته:-\

دیگه چیزی ندارم ک وقتی دلم تنگ شد برم بخونم قلبم پر شه تا همیشه خالی م 

*سوتی نیست آتو نیست ،دلم برای خودم میسوزه وقتی  نمی دونه چی بگه اون جمله رو میگه متاسفم براش

خودتو مقایسه نکن با اون یا اندازه دوست داشتنش،مهم نیست هیچ کس مسئول خوشحال کردن من نیست.

سلااام

*با مادری و خواهری ها رفتیم سینما ،شبی ک ماه کامل دیدیم بدک نبود،دو هفته پیش با ای جان رفتیم سرخ پوست دیدیم اونم بدک نبود :|

**عروسی دوست ای جان بود رفتیم زنجان:)

***دوست ای جان پاگشا دعوت کرد رفتیم دو روز تهران موندیم،چیتگر،کاخ سعدآباد رفتیم کلی خوش گذشت :))))

****ی دعوا حسابی ی هفته ایی با ای جان داشتیم کلی گررریه کردم:(بابت ماشین و پول و مادرش و...بسی خسته کننده بود و تموم شده خدایا شکررر.

#کاش میشد رفت از این شهر،کشور ،قاره،خسته م بابت همه چی....


 روزها ب شدت معمولی

حالم خوبه شکرررر

چهارشنبه با خواهری و الی رفتیم استخر خوش گذشت:)))


از تو حالم بهم میخورررره تو منفور ترین ادم تو زندگی منی:(

نمی تونم نفرینت کنم چون عزیزترین ادم زندگیم وصل ب تو لعنتی

دو سه ماه ننوشتم:)

خب ماه رمضان اومد ومن کلش خواب بودم  و کلی چاق و فربه شدم ،

بعدش هم چیزی قابل نوشتن نبود روزها میرن و میان شکرر

* من خوشحالم ای جان ک تو دارم تو فوق العاده اییی

**شاد باشیم

من کِسل ترین ادم دنیام...

پارسال این روزا میاد ذهنم ک چقد دلشوره داشتم و روزهای سختی بود ...

خب الان کل روز خوابم دو صفحه کتاب میخونم و کارای عادی روزانه....


ای جان برام دفتر خاطرات خریده ،چون دیده تو سررسید کوچیک دارم می نویسیم کلی ذوقیدم ب خاطر این کارش:)

کتاب سفارش دادم پرندگان خارزار،سلاخ خانه. شماره 5

 تصمیم  گرفتم با چیزهای کوچیک مدام  خودموشاد کنم ،میشه ی شادی مداوم:)))

همین زندگی  خوبی و بدی و بحث و دعوا داره؛|


ناراحتم از حرفش و امیدوارم پی ببره ک چه قد مضخرف فکر می کنه . .

همین....

همچنان مریضیم  

سال 98مبارک...

ب خاطر کار همسری ما خونه موندیم.

مادری و پدری رفتن  پیش خواهری بزرگه...

از خریدای عیدم راضی م.

سرما خوردم و مررریضی م....همین

سلام 

بدنم درد می کنه و حسابی کلافه م کرده 

چرا آدم نمیشم همش خسته م کار خاصی نمی کنم ...

هیچ و هیچ

خوابم نمیبره.

کنار گوشم صدای خروپفش میاد و هی دلم میخواد بیدارش کنم:)))

برای عصر برنامه دورهمی دخترعموها رو ریختم و همشون اومدن ای بدک نبود ،بعد رفتنشون گرفتم خوابیدم ک نتیجه شد کسلی  کل شب و بی خوابی الان 

مامان همچنان حال روحی ش و جسمی ش خوب نیست و من ناراحت این موضوع م:(((

ی حالتی بین ناراحتی عصبانی دپرسی دارم

با دوستام هم رفتم نمایشگاه کتاب چن دونه کتاب خریدم:*

همین دیگرررر هیچ و هیچ و هیچ

سلااام

*دو س تا آزمون استخدامی هست ک همه میگن شرکت کن ،دلم نمیخواد شرکت کنم  متنفر از این آزمون هااا

**مامان شاکیه از من ک چرا تند تند نمیرم خونشون :-(

این تنها برای خودم بودن دوست دارم راضی م ی کرختی و بی حسی خاصی بدون هیچ هیجانیییی،همینطوری آروم......

کتاب میخونم ،فیلم میبینم شام و ناهارم میذارم و زندگی ک خودم دوست دارم می کنم.....

***البته بعضی موقع ها فکر این ک هیچ کار مثبت ک جنبه مالی داشته باشه نمی کنم عصبانی م می کنه:(


سلاااام

ی مدتی ننوشتم ...

فرصتی نبود درگیر کارهای عروسی و خرید و اینا بودم 

15آذر عروسی مون  بود ،ب نظرم فوق العاده ترین روز هر  دختری ه 

شکر همه چی ب خوبی بر گزار شد.

تقریبا ی ماهه گذشته ...زندگی مشترک خیلی خوبه ،و برای من از دوران نامزدی بهترره

+مشکل ناهار و شام چی بپزم دارم:)))))

++15اذرسال های گذشته میخوندم ک چ قد تنها و غمگین بودم:/شکرررر برای امروزم

کتاب هایی که آبان خریدم

آسان ترین روش ترک سیگار برای ای جان

منگی


این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

جمعه با ای جان رفتیم طرف لاهیچان دوستاش اونجا دیدیم

شنبه با هم رفتیم طرف ماسوله  تو کلبه چوپی ی شب موندیم

 یکشنبه هم رفتیم   سمت جاده سلام ب خلخال  عجب جاده قشنگی بود  مه همه جا رو رگرفته بود

دوشنبه  استارا  و گردن حیران  گشتیم

سفر خیلی خوبی بود...

ای جان خوش سفر و مهربون ه فقط ی مورد ش اذیت کرد امیدوارم اون عادت زشت ترک کنه

سلام

پر از استرس م این روزا....

با این وضع اقتصادی چطور دوووام بیاریم:(((


عروسی دوست ای جان بود.

رفتیم تبریز

خوش گذشت....

*دلم شکست بابت حرفش :-\

**دلم ترسید...

خواهر جان و پسر بزرگش و عروسش اومدن پیش ما

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

خب این دوره از زندگی م شیرینه 

این دوست داشته شدن و دوست داشتن لذت بخشه و من راضی م ...با تمام کبود ها و مشکلات....

خب من آدمی نبودم و نیستم ک بتونم تنهایی خوشحال باشم و حالا حال ِِ دلم خوبه وشکرر

آقای ای هم خوووبه و اینک حدود دوسال منو میخواسته خیلی رو دوست داشتن من تاثیر گذاشته،

دعوا هم کردیم سر مانتو یی ک خریدم مطابق میلش نبود:|

بحث هم کردیم سر مسافرتی ک بدون من میخواست بره:|و نرفت!!!

نمی دونم تا چ حد درست رفتار می کنم:|

همین#دوران عقد


همه چی خوبه ...

همه چی مرتبه...

دلم خوش نیس...

خدایا دلموخوش کن!!!

 بزار شاد باشم با چیزهای کوچیک....

سلام...

اینو فهمیدم تا ادم خودش نخواد چیزی تغییر نمی کنه..و من تنها میتونم رو رفتار خودم کنترل  داشته باشم نه فرد دیگ...

اینکه کوتاه بیام نبینم و سکوت کنم داره  برام سخت میشه...

دلم گرفته ...

بی حوصله م

دیروز بدنم کلی کهیر زد... رفتم دکتر امپول الرژی زدم/



سلام

اومدم بعد ی ماه ....

دیروز تولدم بود:)

همه چی خوبه....ی اختلاف نظری ها هست خب اما زندگی با همه تفاوت ها شیرینه

ب شدت خسته م چون همش مهمونی و بیرون م

با ای جان رفتیم نمایشگاه کتاب 

عشق هرگز کافی نیست

ازدواج بدون شکست

پنج زبان عشق خریدیم


روزهای خوبی هستن خیلی خووووب

کمی استرس دارم اما خوشحالم ک تو رو دارم:)

همین ک منو می فهمی .....برام کافیه

*جمعه  مراسم بله برون بود 

شنبه رفتیم محضر ببینیم برای مراسم عقد

یکشنبه رفتیم آزمایش بدیم ک منم قرص نوافن خورده بودم و آزمایش ندادم:)

دوشنبه  با خواهری و ای جان رفتیم بیرون کلی پیاده روی کردیم و بعد ناهار خونه خواهری بودیم شام هم خونه برادری بودیم ک تولد پسر برادر جان بود:)))خیلی خووش گذشت

سه شنبه رفتیم خرید برای مراسم :))

چهارشنبه  با ای جان رفتیم حلقه و پلاک زنجیر گرفتیم برای مراسم:)

امشب مراسم قندشکون و نامزدی

امیدوارم خوشبخت بشم

تو این دو هفته ک باهاش صحبت کردم فهمیدم 

*دو سال منو دوست داشته و بخاطر خجالت از برادری پیش قدم نمیشده

**فوق العاده اجتماعی و شاده 


باهاش دارم تلفتی می حرفم تا الان ک خوب بود مسئله ایی نیست تا ببینم چی میشه

خدایا خودت اررومم کن

صبر بده بهم