-
[ بدون عنوان ]
شنبه 6 اردیبهشت 1399 02:02
اولین روز ماه رمضان دوست داشتنی من
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 25 فروردین 1399 17:32
با ای جان قرار داشتیم هر کدوممون کمتر تو اینستاگرام بوده جایزه داشته باشه. و من الان جایزه م کتابه ❤❤❤ تابستان، بچه برفی ،روزهای خاکستری رو خریدم. خیلی کم تحرک شدیم و ۲/۳ از روز خوابم :| الان داشتم میدیم دقیقا پارسال همین روزب خودم کتاب جایزه دادم
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 1 فروردین 1399 03:18
خدایا ازت میخوام خانواده م از گزند این بیماری حفظ کنی تنها خواسته ی من سلامتیمون همین ممنون ازت. عیدمون مبارک و به سلامتی
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 22 اسفند 1398 02:37
ای جان شغلش آزاده و مجبور ه بره بیرون. برای وام و هزارتا هزینه دیگه که داریم و این موضوع روح و روان منو داغون کرده و چه بحث هایی داشتیم از رعایت کردن و....یا حتی نرفتن ب سرکارش و دو سه ماه سختی کشیدن.و خب پیشبردی نداشتم.کار خودشو می کنه. در کل تو استرس م این 3هفته خدایا خودت به داد ما برس.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 7 اسفند 1398 13:14
پررر از استرس م. شب ها خوابم نمیبره نگران مامان و بابام. لعنت به دروغگوها.
-
مگی.بهی
چهارشنبه 30 بهمن 1398 02:40
داشتم یادداشت های چن سال قبل میخوندم دیدم فقط مگهان و بهامین موندن برام وچند سال دارن منومیخونن و من میخونمشون. البته اینستاگرام مگی ی دارم و پیام میدم ولی تا ب حال بهامین ندیدم، میشه گفت ۴ سال دوستیم . بهامین دوست دارم عزیزم تو لایق بهترین هایی ❤❤❤ ×گزینه tag کردن هم نداریم
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 30 بهمن 1398 02:02
سلام ×پسر برادر م عقد کرد ،دخترک خوبیه ولی پرتوقع حالا باید دید چطور بشه امیدوارم خوشبخت بشن. ××تو این دو سه ماه دو س بار رفتیم سینما مطرب ،جهان با من برقص ،جان دار دیدیم که مطرب من ب هر دو شون ترجیح میدم واقعا قشنگ بود. ×××تولد ای جان بود .❤ برای خرید رفتیم تهران کفش و پالتو خریدم و راضی م ازشون. دلم ی کار نیمه وقت...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 27 آبان 1398 21:06
لعنتیااا
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 25 آبان 1398 01:08
داغوونم ی هفته تمام مریضی و سردرد و کوفت هزارتا درد از صبح کمرم گرفته دیشب عروسی بودیم بدک نبود.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 29 مهر 1398 11:43
سلام سلام من اومدم ی ماهه ننوشتم کار خاصی هم نکردم اتفاق خاص هم نیفتاده. ۲۹ شهریور رفتیم شمال با برادر و الی و ای جان خوب بود بعدگوشی م سوخت
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 25 شهریور 1398 13:30
سخته نظر ادما رو عوض کردن.وقتی تک بعدی میبینن دوس داشتم بررررم ولی نمیشه!!! ولی ی روز میرم تا بدونه چه قدر دلمو شکونده!!!
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 18 شهریور 1398 01:09
واقعا بعضی موقع ها دوست دارم کلا تو این دنیا نباشم ولی خب نمیشه و مجبورم باشم. ای هزارتا اخلاق خوب داره اما میخواد همه رو راضی نگه داره و نمیشه:-\ .همیشه طلبکار که من چی کنم دیگه ، به اون طفلک هم حق میدم:/ همین .
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 11 شهریور 1398 00:50
وقتی دوست دارین آزاد باشین و هر کاری بدون مشورت هماهنگی انجام میدین یا وقتی خیلی وابسته پدر و مادرتون غلط می کنید ک ازدواج می کنید.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 6 شهریور 1398 12:45
خب هفته ایی ک گذشت همش تو مهمونی بودیم و این دو هفته ب سرعت برق تموم شد و خواهر جان رفت:-) پدر ای جان ماشین خریده و ما باهاش کلی دور دور می کنیم و خوش میگذره:-) همین دیگر دلم ی سفر توپ مثل پارسال میخواد:-D
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 26 مرداد 1398 13:47
سلام ی هفته ایی میشه خواهر جان بزرگه اومده و جمعه قرار بود ده نفری با خواهری ها و دخترعمو بریم استخر ک رفتیم گفتن با هر کارت عضویت 4نفر باید بیاین ک دو گروه شدیم ی گروه رفتن ی استخر دیگ و در کل خیلی خوش گذشت و خندیدیم:) شام همگی رفتیم پارک مهمون من بودن;-) ولی حسابی خسته شدم مثلا دوست داشتم دوتایی بریم قدم بزنیم:|و...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 16 مرداد 1398 01:17
دیگه چیزی ندارم ک وقتی دلم تنگ شد برم بخونم قلبم پر شه تا همیشه خالی م *سوتی نیست آتو نیست ،دلم برای خودم میسوزه وقتی نمی دونه چی بگه اون جمله رو میگه متاسفم براش خودتو مقایسه نکن با اون یا اندازه دوست داشتنش،مهم نیست هیچ کس مسئول خوشحال کردن من نیست.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 9 مرداد 1398 17:59
سلااام *با مادری و خواهری ها رفتیم سینما ،شبی ک ماه کامل دیدیم بدک نبود،دو هفته پیش با ای جان رفتیم سرخ پوست دیدیم اونم بدک نبود :| **عروسی دوست ای جان بود رفتیم زنجان:) ***دوست ای جان پاگشا دعوت کرد رفتیم دو روز تهران موندیم،چیتگر،کاخ سعدآباد رفتیم کلی خوش گذشت :)))) ****ی دعوا حسابی ی هفته ایی با ای جان داشتیم کلی...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 15 تیر 1398 13:03
حالم خوبه شکرررر چهارشنبه با خواهری و الی رفتیم استخر خوش گذشت:)))
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 10 تیر 1398 20:58
از تو حالم بهم میخورررره تو منفور ترین ادم تو زندگی منی:( نمی تونم نفرینت کنم چون عزیزترین ادم زندگیم وصل ب تو لعنتی
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 10 تیر 1398 01:27
دو سه ماه ننوشتم:) خب ماه رمضان اومد ومن کلش خواب بودم و کلی چاق و فربه شدم ، بعدش هم چیزی قابل نوشتن نبود روزها میرن و میان شکرر * من خوشحالم ای جان ک تو دارم تو فوق العاده اییی **شاد باشیم
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 25 فروردین 1398 19:59
من کِسل ترین ادم دنیام... پارسال این روزا میاد ذهنم ک چقد دلشوره داشتم و روزهای سختی بود ... خب الان کل روز خوابم دو صفحه کتاب میخونم و کارای عادی روزانه.... ای جان برام دفتر خاطرات خریده ،چون دیده تو سررسید کوچیک دارم می نویسیم کلی ذوقیدم ب خاطر این کارش:) کتاب سفارش دادم پرندگان خارزار،سلاخ خانه. شماره 5 تصمیم گرفتم...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 11 فروردین 1398 23:56
ناراحتم از حرفش و امیدوارم پی ببره ک چه قد مضخرف فکر می کنه . . همین.... همچنان مریضیم
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 9 فروردین 1398 06:38
سال 98مبارک... ب خاطر کار همسری ما خونه موندیم. مادری و پدری رفتن پیش خواهری بزرگه... از خریدای عیدم راضی م. سرما خوردم و مررریضی م....همین
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 18 بهمن 1397 18:58
سلام بدنم درد می کنه و حسابی کلافه م کرده چرا آدم نمیشم همش خسته م کار خاصی نمی کنم ... هیچ و هیچ
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 14 بهمن 1397 01:59
خوابم نمیبره. کنار گوشم صدای خروپفش میاد و هی دلم میخواد بیدارش کنم:))) برای عصر برنامه دورهمی دخترعموها رو ریختم و همشون اومدن ای بدک نبود ،بعد رفتنشون گرفتم خوابیدم ک نتیجه شد کسلی کل شب و بی خوابی الان مامان همچنان حال روحی ش و جسمی ش خوب نیست و من ناراحت این موضوع م:((( ی حالتی بین ناراحتی عصبانی دپرسی دارم با...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 4 بهمن 1397 17:53
سلااام *دو س تا آزمون استخدامی هست ک همه میگن شرکت کن ،دلم نمیخواد شرکت کنم متنفر از این آزمون هااا **مامان شاکیه از من ک چرا تند تند نمیرم خونشون :-( این تنها برای خودم بودن دوست دارم راضی م ی کرختی و بی حسی خاصی بدون هیچ هیجانیییی،همینطوری آروم...... کتاب میخونم ،فیلم میبینم شام و ناهارم میذارم و زندگی ک خودم دوست...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 12 دی 1397 10:53
سلاااام ی مدتی ننوشتم ... فرصتی نبود درگیر کارهای عروسی و خرید و اینا بودم 15آذر عروسی مون بود ،ب نظرم فوق العاده ترین روز هر دختری ه شکر همه چی ب خوبی بر گزار شد. تقریبا ی ماهه گذشته ...زندگی مشترک خیلی خوبه ،و برای من از دوران نامزدی بهترره +مشکل ناهار و شام چی بپزم دارم:))))) ++15اذرسال های گذشته میخوندم ک چ قد...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 12 مهر 1397 19:30
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 10 مهر 1397 13:09
جمعه با ای جان رفتیم طرف لاهیچان دوستاش اونجا دیدیم شنبه با هم رفتیم طرف ماسوله تو کلبه چوپی ی شب موندیم یکشنبه هم رفتیم سمت جاده سلام ب خلخال عجب جاده قشنگی بود مه همه جا رو رگرفته بود دوشنبه استارا و گردن حیران گشتیم سفر خیلی خوبی بود... ای جان خوش سفر و مهربون ه فقط ی مورد ش اذیت کرد امیدوارم اون عادت زشت ترک کنه
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 25 شهریور 1397 20:09
سلام پر از استرس م این روزا.... با این وضع اقتصادی چطور دوووام بیاریم:(((