-
چله نشینی
یکشنبه 3 آبان 1394 14:22
سلام چله سوره یس گرفتم...
-
روضه...
دوشنبه 27 مهر 1394 23:14
سلام دختر خوبی شدم،کمتر غر میزنم. همسر برادر جان میگه بیا بیرون دسته های عزاداری بببین گفتم نه من نمیام بیرون میگه پس برو مثل پیرزنا روضه گوش بده....پیرزنا فقط روضه گوش میدن .....! کلا با این موضوع ک خانوما جمع بشن دسته های عزاداری و بببیند مخالفم... +التماس دعا....
-
ته تغاری بودن
یکشنبه 19 مهر 1394 00:48
سلام ته تغار بودن تو ی خانواده پر جمعیت پر از خوبیه ... همه مواظبتن همه دوست دارن همه نازتو میخرن و خیلی خوبی تا بی نهایت ولی ی بدی دردناک هم داره ک وقتی همشون رفتن حسابی تنها میشی... میشی منی که در طول روز ب خاطر حرف نزدن با کسی زبون ش خشکه میشی امشب من ک ده صفحه رو کاغذ حرف زدم،به خاطر حرف های که تو مغز م ول میخورد...
-
دختری شبیه من
چهارشنبه 15 مهر 1394 14:40
سلام.... روزای پاییزیمون بخیر کم کم مهر هم داره تموم میشه ماهیی که خیلی دلتنگ شدم خیلی... دیروز مادری کلی خرید کرده و بود و حسابی خسته بود به من گفت بی زحمت اگه احیانا خسته نمیشی ظرف شستن باشما... من با بی خیالی تمام اومدم تو اتاق یادم رفت که ظرف بشورم بعد یکی دو ساعت دیدیم مادر جان با یه لبخندویه بشقاب میوه اومد تو...
-
دل من عاشقی میخواد
یکشنبه 5 مهر 1394 01:14
سلام... این دوره از زندگی واسه م سخت میگذره... احساس پوچی مطلق..نه درسی نه کاری نه هدفی ... فقط صبح ب شب می دوزم... و روزای جوونی م دارن سپری میشن اصن خوشیا جوونی پیشکم ،میشه چشمام ببندم باز کنم ی خانوم 35،باشم،فقط غصه ی این روزا نچشم... هیچ کس چرا منو درک نمی کنه... میگن خب خونه پدری هستی کم و کسری نداری،زندگیتو...
-
عید قربان
پنجشنبه 2 مهر 1394 19:51
سلام... عیـــدمون مبـــــــــارک امروز حسابی خسته شدم کلی مهمون داشتیم... "کــــــــاش به جای پایــــیـــز تو بـــا مهــــــــــر می آمـــدی" امیر طلوع کیان
-
شیادی نیست؟؟؟
یکشنبه 29 شهریور 1394 19:04
سلام...تقریبا اردی بهشت ماه بود که بیمه *د*ا*نا اگهی داد به 50 نفر خانم لیسانس(هر رشته)نیازمنده.. ما هم خوشحال رفتیم دیدیم یا خدا حدود هزار نفر اومدن برای مصاحبه .. القصه شرایطش اون موقع به این صورت بود که حدود دویست نفز انتخاب کردن که تو کلاساشون شرکت کنن و بابت کلاس حدود 300 گرفتن...ومن به کلاساش نرفتم . ولی طی این...
-
روزانه های من
یکشنبه 29 شهریور 1394 01:14
سلام... یه بچه سوسک اندازه مورچه تو اتاقم دیدم فک کنم مادر جانش ی چن تایی از این رو تو اتاق من تخم کرده تا کنار من زندگی کنن و من احساس تنهایی نکنم خواهش مستمندانه دارم که برن ی جا دیگه.... +اتاقم ریختم بیرون و کل اتاق سم کش زدم..چه خانوم مهمون نوازیم خسته م ، خسته م از گروهای مجازی،دوستای مجازی،درد دل های مجازی من...
-
خندوانه
شنبه 28 شهریور 1394 01:06
سلام.. به نظر من ژوله بهتر بود...
-
آدم رفتنی باید بره
پنجشنبه 26 شهریور 1394 17:49
سلام پسر خواهر جان رفت... جاش خیلی خالیه... خیلی ناراحتم... به سلامتی برسه...
-
اندراحوالات یه روز کاری من
شنبه 21 شهریور 1394 01:12
سلام ... اندراحوالات یه روز کاری من ی شرکت فروش ابزارآلات کشاورزی بود که فوق العاده تمیز بود ..شک برانگیزااا،زمین برق میزد. حسابدار قبلی از اینکه اخراجش میکردن خیلی ناراحت بود .اینطور که خودش می گفت دلیل اخراجش مراسم عروسیه هفته بعدش بود که مرخصی میخواست وشرکت مرخصی نمیداد. و مدام امواج منفی مثل" حجم کار زیاده،تو...
-
روزانه های من
چهارشنبه 18 شهریور 1394 02:54
-
شاد بودن مسئله این است؟؟
دوشنبه 9 شهریور 1394 03:50
سلام روزاتون به شادی ناراحتم... تو اوج شادی ناراحتم همیشه همینطوری بودم تو جشن عروسیا و تولدا و شب یلدا و... لبام خندون بوده با همه حرف زده م و خندیده م ولی ته دلم ناراحتی برای خودش ول میخوره... +دلم برای مادری و پدری می سوزه ،که چه قد دلخوشیون بند به بچه هاشون ولی بچه هاشون... کلا بچه های دلسوزی براشون نیستیم!!!!
-
تنها موندم
چهارشنبه 4 شهریور 1394 00:02
سلام روزا تون به شادی ... یه ترسی باهامه... ترس تنهایی...از اینکه یه دختر 24 ساله تنهام میترسم... این روزا همش به خواهری میگم چرا من تا حالا عاشق نشدم یا کسی عاشق من نشده...نمیدونم ؟؟شاید به خاطر محبتی که از پدری و برادر جان و خواهرزاده و بردارزاده هااای پسر؛ گرفتم دیگه نیازی به محبت جنس مخالف از بیرون خانواده نداشتم...
-
عاشقی جرم قشنگی ست
دوشنبه 2 شهریور 1394 18:32
سلام سال اول دانشگاه استاد ادبیاتمون این شعر رو خوند و من عاشق این شعر شدم و چند وقت پیش سرچ کردم و فهمیدم شاعرش آقای بهروز یاسمی ه شعر قشنگیه.... *** عاشقی جرم قشنگی ست ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم چند وقت است که هر شب به تو می اندیشم به تو آری ، به تو یعنی به همان منظر دور به همان سبز صمیمی ، به همبن باغ بلور به...
-
"منِ امروز، ١٠سال قبل"
یکشنبه 25 مرداد 1394 17:53
-
سفر
شنبه 24 مرداد 1394 13:05
سلام با برادر جان و دایی جان رفتیم شماال.. خوب بود .. حداقلش دو سه روزی از جو بد خونه دور شدم.
-
سرطان
سهشنبه 20 مرداد 1394 22:12
-
راز
یکشنبه 18 مرداد 1394 01:16
-
شانس
شنبه 17 مرداد 1394 12:17
سلام... استخدامی آموزش پرورش تو استان ما یکی میخواد و احتمالا الویت با فرزندان فرهنگی و خانواده شهدا و ایثار گرو... می باشد که من جزو هیچ کدوم نیستم.. پس شرکت کردن تو آزمون منتفی میشه دیشب خاله جان و با شوهر و پسرش و عروسش مهمون خونه ما بودند... عروسشون , خانوم فوق العاده مهربون و خون گرمیه .. پسرخاله جان قد کوتاهی...
-
خوشحالی نا پایدار
چهارشنبه 14 مرداد 1394 20:18
سلام امروز رفتم دندون پزشکی برای فیکس دندونم که دو باره اورتودنسی متحرک داد ک باید تا 6ما ه استفاده کنم و فوق العاده سخته ومزه بدی تو دهنم ایجاد کرده.... + پسر خواهر جان میگه اگه دندون اش هم مث پلنگ بود هیچ وقت اورتودنسی نمیکرد به خاطر سختی و مدت زیادش +قرارموبایل عوض کنم و مدل بهترش بخرم موبایل قبلی به قیمت خیلی کمی...
-
این روزا
چهارشنبه 14 مرداد 1394 12:28
سلام این روزاخیلی شاد داره میگذره و خوشحالم با پسر خواهر جان حسابی خوش گذرونیم فقط حسابی گیره!!! که باعت فحش دادن من بهش شده وحقشه چه معنی میده پسرخواهر جان سه سال کوچیکتر به خاله ش امر و نهی کنه چی بپوش و نپوش کنه وبعد از هر بار فحش دادن و دعوا کردنش : من:ناراحت شدی ببخشید دوست داشتی اینجا نمیومدی...دوست داشتی بری...
-
داغونم
پنجشنبه 8 مرداد 1394 23:59
سلام مهمونای محترم دو روز بیشتر نموندن رفتن رامسر... شعورشون دوس داشتم مادری خونه تکانی تابستونی شروع کرد فرش ها ی ربخت تو حیاط و من و خواهری مثل کوزت فرش شستیم چون لباس مناسب نپوشیده بودم کل پشت گردن و دستم سوخت و دو روزه ار سوختنش نتونستم بخوابم... کلا داغون شدم از این خونه تکانی بی موقع... +پسر دومی خواهر جانم...
-
سفر
شنبه 3 مرداد 1394 01:57
سلام.... امروز پسر خواهر جان با خانومش اومدن خونه ما مهمونی(خواهری اهواز میشینه و ایشون پسر بزرگشون هست که از من بزرگتر و ازدواج کرده)... از خانومش که همسن منه اصن خوشم نمیاد , فک میکنم کاملا احساس متقابلی بهم داریم اون هم ازمن خوشش نمیاد... و فکر کنم یه هفته ایی باید تحمل کنمش...و مهمون نواز خوبی باشم چون احیانا...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 2 مرداد 1394 13:26
سلام... +دلم شکست از یه حرف یه عزیز اوصولا آدم از کسی که انتظار نداره حرفی می شنوه بیشتر بهش برمیخوره...والان بهم برخورده دوست داشتم تو اون لحظه به حال خودم گریه کنم ولی یه حس درونی نمیزاره گریه کنم با گریه کردن احساس بیچارگی بهم دست میده به خاطر همین اصولا تو اوج بیچارگی گریه می کنم ...والان تو اوج بیچارگی نیستم فقط...
-
انتخاب رشته
پنجشنبه 1 مرداد 1394 20:05
سلام ایام به کام.... همیشه نسبت به مرداد ماه بی احساس بودم؛مرداد ماهی پر از اتفاق های خوب از اونجایی که بیکار تشریف دارم امروز صبح با دختر برادر جان رفتیم مشاوره انتخاب رشته ... دختربرادر جان دوست داره شیمی قبول بشه هرجا ولی فقط شیمی ولی به نظر من یه رشته تو شهر خودمون بهتر ه !!! چرا؟؟ از اونجایی این دختر جان کمی سر...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 31 تیر 1394 13:54
سلام ,خوبه که ادما تا همیشه نمی تونن خود واقعی شون پنهان کنن و بلاخره نشون میدن چه عوضی هستن.... +اعصابم از یکی به شدت خورده که احتمال تلافی هم نیست.
-
شکر
سهشنبه 30 تیر 1394 18:28
سلام این روزا رو دست دارم آروم بی سرصدا میگذرن ...خدایا صدا هزار مرتبه شکر شکر از اینکه پدر و مادری هستن شکر از اینکه مریضی خاص و سخت ندارم شکر از اینکه از لحاظ مالی محتاج نیستم امروز شکر گذارباشیم بابت داشته هایمان +میترا عزیزم همه چیز کنکور نیست....همه چیز درس نیس....بوس ناارحت نباش +نازی جونم زندگی سخت نگیر
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 تیر 1394 00:54
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 26 تیر 1394 11:55