روزهای یک دخترک
روزهای یک دخترک

روزهای یک دخترک

سلام

طی توافقات انجام شده با برادری جان قراره  دیگه نرم سرکار...کارفرما میگفت تو سخت ترین شرایط اومدی حالا ماه رمضون داره تموم میشه میری...ولی خب ...

وگفت باید حسابدار جدید معرفی کنی و یه هفته آموزشش بدی

یکی از دوستام معرفی کردم تقریبا اوکی شده تا اول مرداد ماه برم تمام


  آزمون آموزش پرورش احتمالا آخرای مردادماه سعی میکنم خوب بخونم شاید فرجی شد...


هوای خیلی گرمه

++

نباید کسی بفهمد " دل و دستِ این خسته ی خراب ، از خواب زندگی می لرزد ! "
باید تظاهر کنم حالم خوب است !
راحتم ...
راضیم ...
رها ...
راهی نیست !
مجبورم !

++

نظرات 2 + ارسال نظر
itext دوشنبه 22 تیر 1394 ساعت 23:10

خدا حفظشون کنه :)

مرسی

itext دوشنبه 22 تیر 1394 ساعت 00:41

امیدوارم هرجا که باشی موفق باشی .
همون برادری که باهاش در حالت آتش بس هستید دیگه؟

ممنون
نه اصولا بهش نمیگم برادر...

کلا مادری من 3 تا پسر داره
که دوتاش میشن برادر جان

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد